الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

374

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

سپس با ذكر مثالى اين حقيقت را روشن‌تر مىسازد و مىفرمايد : « چه بسا كسى را در دل آفتاب سوزان مىبينى و در برابر حرارت آفتاب بر او سايه مىافكنى يا بيمارى را مشاهده مىكنى كه درد جانكاهى بدن او را سخت آزرده و از روى ترحّم بر او مىگريى ( پس چرا دربارهء خود بىتفاوت هستى ) چه چيز تو را براين بيمارىات شكيبا ساخته و بر مصائب خود صبور كرده و از گريهء بر خويشتن باز داشته است در حالى كه هيچ‌چيز براى تو عزيزتر از نفس خودت نيست » ؛ ( فلربّما ترى الضّاحي « 1 » من حرّ الشّمس فتظلّه ، أو ترى المبتلي بألم يمضّ « 2 » جسده فتبكي رحمة له ! فما صبّرك على دائك ، و جلّدك « 3 » على مصابك ، و عزّاك عن البكاء على نفسك و هي أعزّ الأنفس عليك ! ) . اشاره به اينكه چرا انسانهايى را مىبينيم كه گرفتار تناقض در عمل و دوگانگى در قضاوت هستند در برابر ناراحتى ديگران و بيمارى بيماران سخت عكس العمل نشان مىدهند و گاه سيلاب اشكشان فرومىريزد در حالى كه بيمارى خودشان سخت‌تر و مصائبشان سنگين‌تر است و هيچ‌گونه عكس‌العملى در برابر آن نشان نمىدهند . امام عليه السّلام مىخواهد اين غافلان بىخبر و اين خفتگان بىدرد را با اين بيان منطقى و گويا از خواب غفلت بيدار كند و به سرنوشت خطرناكى كه در پيش رو دارد متوجّه سازد شايد توبه كنند و به سوى خدا بازگردند . در ادامهء سخن مىافزايد : « چگونه ترس از بلاها و عذابهاى شبانه تو را بيدار نكرده در حالى كه بر اثر معاصى الهى هر روز ، خود را به مرحلهء بالاترى از خشم خدا مىافكنى ! حال كه چنين است بيمارى سستى دل خود را با داروى تصميم و

--> ( 1 ) . « ضاحى » به معناى كسى است كه در برابر نور آفتاب قرار گرفته است . از ريشهء « ضحو » بر وزن « محو » به معناى در برابر خورشيد قرار گرفتن است و « ضحى » به زمانى گفته مىشود كه نور آفتاب در زمين گسترده شده است . ( 2 ) . « يمضّ » از ريشهء « مضّ » بر وزن « حضّ » به معناى دردناك بودن گرفته شده است . ( 3 ) . « جلّد » از ريشهء « جلد » بر وزن « بلد » به معناى شكيبايى ياقوت است .